تلخ

ساخت وبلاگ

امکانات وب

          ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52
خواهرجان رد و نشانت را از دست داده ام . لطفا اگر این نوشته را خواندی خبری برسان یقین دارم شماره مرا فراموش نکرده ای و اگر تلفن برایت مقدور نیست پس از نامم 697 را در گوگل سرچ کن ... چشم به راهم

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52
خواهر جان ... مدتهاست از رفتنت میگذرد. و نیز مدتهاست از زمانی که گفتم دیگر مزاحم زندگیت نمی‌شوم می گذرد

خواهر جان ... این شب‌های نبودنت شب‌های هولناکی است

شاید گمان می کردی و گمان می کردم زمان آرام می کند ... دریغ 

روزی نیست که مقابل چشمم نباشی و شبی نیست که در بستر آن چند عکس یادگارت را ننگرم

این رنج ... این رنج دراز ...

باورم نمی شود که تو نیز چون من دلتنگ باشی که اگر بودی اثری و نشانه ای از خود بروز می دادی

با  این رنج هم .... همچنان دوستت دارم

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52
نشد که از دلم جدا کنم تو رو ... مهربان خواهرمامروز خوابی عجیب دیدمنه که خواب تو را ، که مدتهاست به خوابم هم نمی آییتو نبودی... ولی نبودنت همراهم بودخو...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52
خواهر گفت : داداش جان ، رنجی بزرگتر از دوری مرا می شناشی؟
برادر گفت: البته ، این که تو این دوری را برگزیده بودی
این رنجی بزرگتر بود . سپاس خدا را که بسر آمد ...
خواهر خندید و گفت : آه مجنون بی نوای من ، رنجت مدام که وصالم را به خواب است که دیده ای ...
#برادر

گفتم خبرت از دلِ من هست که چون شد؟

گفتا که چرا نیست؟ جفا کردم  و خون شد!

#عنايت_اصفهانی

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52
گویی تهران بودم... قرار بود ببینمت ... خودم را رساندم جایی که بسیار شلوغ بود ،پارکی بود انگار در انتهای پاساژی... از پس سالها  نکند نشناسمت و از مقابل...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52
چه تلخ است قصه نبودنهای تو ... هرچه می کنم باورم نمی شود که چنان گرم زندگی شده باشی ...   اه ... وای ... خواهر جان ... هم الان یادم آمد دیشب خوابت را ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52

close
تبلیغات در اینترنت