دلخون

ساخت وبلاگ

امکانات وب

نشد که از دلم جدا کنم تو رو ...

مهربان خواهرم
امروز خوابی عجیب دیدم
نه که خواب تو را ، که مدتهاست به خوابم هم نمی آیی
تو نبودی... ولی نبودنت همراهم بود
خواب دیدم زیرپیراهنم را می شورم که لکه ای بزرگ از خون ماسیده رویش بود
انگار این خون، نبودن تو بود ... انگار خون دلم بود ... انگار این رنج دراز مابینمان بود

زخم من هنوز باز است خواهر جان ... تو را نمیدانم ...

واقعا نمیدانم

 

 

هرچه می شستم ... خون تازه تر می جوشید ...

این زخم  سر بند آمدن ندارد


نشد که از دلم ... جدا کنم تو رو

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 11:52